تبليغاتX

سایبان آرامش ما،ماییم
                                               

                                          

         ورود آقایان ممنوع:

                                                                

 

             دخترها بخوانند و بدانند که..

 

 

..

..

..

..

..

..

برای چند لحظه نگران هدر رفتن پول کارت اینترنت نباشید و خواهشا تا آخر مطلب  رو بخونید.........تا به حال تنها یی و بی غرض به واژه اعتراض فکر کردید!

 

از اعتراض چه تصویری توی ذهن شماست!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم این شکلی نباشه،یا حداقل تنها شکلش این نباشه!!!!

 

حالا من می خوام اعتراض کنم و به شما دختر خانوما بگم چرا اعتراض نمی کنید یا بهتر بگم چرا ؟؟؟؟؟............

 

                                         بی صدا فریاد نمی زنید!!!!!!!!!!!!!!

 

حتما می پرسید...

....

....

....

اعتراض در مورد چی؟؟؟؟؟

 

ما دخترا خودمون رو خوب می شناسیم بگذریم، که این دور و زمونه همه می خوان خصوصیاتشون رو مردونه جلوه بدند که البته نمی دونم چرا؟؟؟(درست عین آقایون که بعضی هاشون دخترونه رفتار می کنند

 و جالب، این که دخترا می پسندند!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

 

همه اینا رو گفتم که بگم بزرگترین جنایت در حق یه دختر بر دن آبروشه ، آبرویی که این روزا راحت با یه سی دی به باد می دند، انگارهم نه انگار

حالا من به عنوان یه دختر می خوام اعتراض کنم و بگم حق ندارید....................

 

اما دوست ندارم فقط اعتراض و مخالفتم با آتیش زدن وپاره کردن حنجره باشه!!!!!!!!

 

چطور می شه این کارو کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نگاه نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

چی رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

همین سی دی ها رو..... و با نگاه نکردنت از حقوق معنوی خودت دفاع کن و

 

                                                 بی صدا فریاد کن

 

 

نه به خاطر 

 

                     دین!!

نه به خاطر

 

                   مذهب!!

 

به خاطر یه ذره جنایت کار نبودن این جنایت رو در حق نوامیس مردم نکنیم وبه عنوان یه دختر این حق رو به کسی ندیم که به خودش اجازه بده راحت انسانیت رو زیر سوال ببره حتی اگه طرف شما آدم ناجوری باشه، چون با این کار فقط آبروی اون آدم رو نبردیم آبروی هر چیز قشنگ و عاشقانه ای رو زیر سوال بردیم.

 

 

باور کنید با نگاه نکردنش بزرگترین شکل اعتراض و مخالفت رو اجرا کردید.

 

دنیا قشنگ و عاشقانه است اگر عشق رو زشت نکنیم و دنیا  قبرستون عشق نباشه

 

 

 

راستی ...........

                      

                          

         

                           شب یلدا مبارک

                                           

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:0  توسط خودم  | 
 
تصویری داشتم ...........                          
 
 
 
                                   
 
خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم
 
در اسمان تصویری از زندگی خود دیدم  :
 
همه جا دو رد پا دیدم
 
یکی از ان من ودیگری جای پای خدا بود
 
وقتی در اخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم
 
دیدم که گاهی فقط یک رد پا میبینم
 
دریافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بود
 
از خدا پرسیدم
 
خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان اورم
 
هرگز تنهایم نخواهی گذاشت
 
چرا  در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم؟
 
چرا در ان اوقات رهایم کردی؟
 
فرمود : فرزند عزیزم
 
تو را دوست دارم وهرگز تنهایت نگذاشته ونخواهم گذاشت
 
اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی
 
آن رد پای من است که تو را به دوش کشیده ام....................
 
 
 
                             
 
          
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:7  توسط خودم  | 

این مطلب را بخوانید با تمام عشقتان به ایران و فرهنگ باستانی اش

     

جملاتی که پیش روی شماست نوشته ها و تفکرات خشایار شاه یکی از بزرگترین پادشاهان هخامنشی است،یعنی این تفکرات تقریبا مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش است با جهان آنزمان مقایسه کنید بعد به حال اکنون خودمان.....

این نوشته ها ترجمه کتیبه ای است به خط میخی که در کاوش هایی در تخت جمشید پیدا شده است .

 

خدای بزرگ است اهورا مزدا که این شکوه را که دیده می شود آفرید .

که شادی را برای انسان آفرید .که خرد وتوانایی را به خشایارشاه بخشید.

خشایارشاه می گوید:به خواست اهورا مزدا من چنانم که راستی را دوست دارم و ازدروغ بیزارم من نمی خواهم که قوی بر ضعیف ستم کند و نه مرا کام است که به قوی از سوی ضعیف ظلم کرده شود،آن چه را که راست است آن را می پسندم .

خواست خدا درزمین آشوب نیست بلکه صلح،نعمت و حکومت خوب است.

من دوست دروغگو نیستم .

هر آن چه مرا به خشم آورد با نیروی خود بر آن چیره ام و سخت بر امیال خود مسلط هستم.

هر که همکاری و همیاری پیشه کند در خور کوشش او را پاداش می دهم وآنکه آسیب رساند او را متناسب با گزندش مجازات می کنم ،نه مرا کام است که مردی آسیب برساند و نه مرا کامی است که اگر آسیب برساند مجازات نشود.

آنچه کسی بر ضد دیگری بگوید مرا باور نیاید مگر بنا به قانون نیک گواه درست آورد وداوری ببیند.

اگر مردی فراخور توانایی طبیعی خویش کاری انجام دهد و به جای آورد شادمان و خرسند می شوم وخوشنودیم را گرانه ای نیست .

چنین است هوش و اراده من .

مپندار که زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است، بیشتر به آنی گوش فرا بده که پس پرده می شنوی.

تو بهترین کار را ازآن توانمندان مدان وبیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر باز زدند .

چون آن چه از سوی من انجام شد ببینی یا بشنوی چه در زادگاهم وچه در آوردگاه رزم،بدان که این توانایی من است،علاوه بر قدرت ،اندیشه و هوشم .

این است کاردانی من ،تا جایی که تن من توان دارد ودر جنگجویی هماوری خوبم،چون درآوردگاه باشم، کسی راکه ازدور می بینم به نیروی ادراک و خرد می دانم که بدخواه است.تا که دژاندیش نیست.به نیروی ادراک و اراده خویش همواره نخستین کسی هستم که تصمیم می گیرد کار شایسته را .

چون نافرمانی را ببینم و چون دوستداری را، مردی هستم آزموده،هم بادست ها ،هم با پاها به هنگام سوارکاری،سواری خوبم .به عنوان کمانور تیراندازی چیره دستم ،چه بر اسب باشم چه با پای پیاده،در نیزه وری،نیزه وری نیکم،خواه از روی اسب ،خواه از روی خاک ،این ها هنرهایی است که اهورامزدا مرا بخشیده است و توانایی بکاربردن آن را داشتم .

آن چه بر دستم رفته است به یاری یزدان همه را با هنر های خویش که ارزانی اهورا مزدا بوده است به انجام رسانده ام .

اهورا مزدا مرا و کارهای مرا بپایاد.

 

  

    پارسه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 7:49  توسط خودم  | 
                                                                                

بخشی از نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین

                                                                  

 

 

جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود اما تو کجایی؟در پاریس روی صحنه تـآتر پرشکوه شانزه لیزه،این را می دانم وچنان است که دراین سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم.شنیدم نقش تو در این نمایش آن دختر زیبای حاکم است که اسیر خان تاتار شده است.جرالدین در نقش ستاره باش.

 

بدرخش اما اگر فریاد تحصین آمیز تماشاگران وعطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند تورا فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان.....

 

دخترم جرالدین دنیایی که تو درآن زندگی می کنی،دنیای هنر پیشگی و موسیقی است نیمه شب آن هنگام که از سالن پر شکوه تآتر بیرون می آیی ،آن ستایشگر ثروتمند را فراموش کن، ولی حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس،حال زنش را بپرس،واگر آبستن بود و پولی برای لباس بچه نداشت،مبلغی پنهانی در جیبش بگذار،به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این گونه خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرج های دیگرت باید برای آن صورتحسابی بفرستی.

 

هنر قبل از آنکه دو بال پروازبه انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند.وقتی به مرحله ای رسیدی که خود رابرتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تآتر را ترک کن وبا تاکسی خود را به حومه پاریس برسان ،من آنجا را خوب می شناسم ، آنجا بازیگرانی همانند خود را خواهی دید که قرن ها پیش  زیباتر از تو ،چالاک تر از تو ،مغرور تر از تو هنر نمایی می کردند اما آنجا از نور خیر کننده نور  افکن های شانزه لیزه خبری نیست.نور افکن کولی ها ،تنها نور ماه است ،نگاه کن آیا بهتر از تو هنر نمایی نمی کنند؟

اعتراف کن دخترم ....همیشه کسی هست که بهتر از تو هنر نمایی کند.

 

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بند بازی بر روی ریسمانی نازک و لرزان نگران بودم.

 

اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بندبازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند............

 

 

دخترم جرالدین،پدرت با تو حرف می زند،شاید شبی درخشش گرانبها ترین الماس این جهان تو را فریب بدهد.آن شب است که این الماس،آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بندوبار تورافریب دهد آن روز است که بند باز ناشی خواهی بود بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند ،از این رو دل به زرو زیور مبند،

بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد...

 

دخترم هیچ چیز و هیچ کس رادراین جهان نمی توانی یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را برای او عریان کند،برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان نموده است.

 

دخترم جرالدین برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقعی دیگر می گذارم وبا این آخرین پیام ،نامه را به پایان می بخشم:

 

انسان باش،پاکدل باش،زیرا گرسنه بودن،صدقه گرفتن و درفقر ماندن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

 

این نامه و جملات به راستی از آن همان دلقک معروف چارلی چاپلین است ،بزرگ اندیشیدن و بزرگ بودن درتک تک جملات بارز است.البته این نامه تنها بخشی از نامه است به شما پیشنهاد می کنم متن کامل نامه را بخوانید.........

چند بار بخوانید....

                                                                          

 

فرزندم:

 در سفر به دنیای مدرن کوله پشتی ات را با باورهای سبز سنت می بندم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:56  توسط خودم  | 

 

فرض کنید شما روی اون نیمکت نارنجی تصویر نشستید!

تنهای تنها............................................................

اگه شما تصویر رو رنگ کنید چه رنگی به درختا،آسمون،نیمکت و چمن ها

می زنید؟

دوست دارید چند ساعت اونجا بنشینید؟

دوست دارید تو اون لحظه کی سر برسه؟

به چه موضوعی فکر می کنید؟

چه آرزویی می کنید؟

تصویر ذهنی شما می تونه در شناساندن شما به خود شما کمک کنه.....

البته اگه کمی عمیق تر از یه جای رمانتیک و عاشقانه بهش نگاه کنید....

فر صت فکر کردن رو از خودتون نگیرید............................

راستی نظرتون رو در مورد اون دو تا تیر چراغ برق هم بگید...

درآخر بگید چی از همه بیشتر تو این تصویر نظرتون رو جلب می کنه......

.......................................................................

......................................................

......................................

..........................

.................

............

........

...

..

.

اگه فکر کردید ممنون

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:21  توسط خودم  | 
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
ody>